زنده همه جهان شد از، یمن ورود فاطمه(س)
پیش حریم حرمتش، خیل ملک کشید صف
از سر شـوق جملگی، محو سجود فاطمه(س)
يزيد بن عبدالملك نوفلى از پدرش از جدش چنين روايت كرده است:
روزى خدمت حضرت فاطمه زهرا (س) مشرف شدم، ابتدا آن حضرت بر من سلام كرد و فرمود: پدرم (در زمان حياتش) فرمود: هركس سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت براى او خواهد بود.
از حضرتش پرسيدم: آيا اين مطلب مخصوص دوران حيات و زندگى شما و آن حضرت است و يا شامل بعد از فوت شما و ايشان نيز خواهد بود؟
فرمود: هم در زمان زندگى و هم پس از مرگ ما
اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک...
زهرا که گل سر سبد آل عباست
انوار خدایی زِ جمالش پیداست
در قدر و جلالتش چه گویم زین بِه
زهراست محمد و محمد زهراست
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت
ولادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا و روز مادر رو به همه مادران عزیز و بانوان ایران زمین تبریک میگم
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این است
ای کاش درِ سوخته مسمار نداشت
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشتههای چادرت دست نیاز میآویزد و معرفت به غبار آستان خانهات بوسه میزند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخمها و داغها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانهات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
رفتی تو و زینبت ز غم می سوزد
آتش ز نوایش به دلم افروزد
این خانه عزاخانه شود بار دگر
هر گاه نگاه خود به در می دوزد
بالاترين مرتبه کمال انسانيت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبري به آن است که انسان کامل به جائي برسد که در همه امور ، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسي است که خداوند متعال به رضاي او راضي مي شود و به غضب او ، غضب مي کند و اين مقامي است که منشأ حيرت انسانهاي کامل است . . .
اوست که در مکاشفات يوحنا ، علامتي است عظيم که در آسمان ظاهر شده ؛ زني که آفتاب را در بر دارد و ماه زير پايش ، و بر سر تاجي از 12 ستاره دارد .
اوست که همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است که خداوند در سِفر تکوين تورات ، به حضرت ابراهيم خبر داد .
او در سوره " دخان " ، تـأويـل " شب مبارکه " اي اسـت که در آن " هر امر استواري فيصله مي يابد ".
او در زمانه ، يگانه زني است که خداوند متعال ، دعاي او را در روز مباهله ، هم طراز دعاي پيامبر اکرم و اميرالمؤمنين قرار داده است .
اوست که در شب معراج رسول خدا ديد که بر در بهشت نوشته شده است : " فاطمة خيرة الله "
در شخصيت او همين بس که اول شخص وارد شونده بر بساط قرب الهي ، اوست ؛ چرا که رسول خدا فرمود : " فاطمه نخستين کسي است که به بهشت وارد ميشود . "
ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای
هر سو نشان توست ولی بی نشانه ای
زهرای پاک، ای غم زیبای دلنشین
تو خواندنی ترین غزل عاشقانه اي
آيا پس از رحلت رسول خدا ، چه شد که چنين کسي با دلي پر درد ، گفت : " بر من مصيبت هائي فرود آمد که هرگاه بر روزهاي روشن فرود مي آمد ، چونان شب ، تيره و تار مي شدند "، و هنگامي که به خاک سپرده شد ، از بدن رنجور او ، شبحي باقي مانده بود . " مانند شبحي گشته بود " و اميرالمؤمنين در اين مصيبت ، آنچنان از پاي درآمد که به رسول خدا گفت : "اما اندوه من ( در فقدان فاطمه ) هميشگي است و از اين پس هر شب من ، تا به سحر به بيداري خواهد گذشت "
لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا...
شهادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا را به حضرت صاحب الزمان و همه شیعیان تسلیت میگم. التماس دعا...

یک سال از روزی که با شور و شوق اومدم و این وب رو راه انداختم میگذره یعنی شنبه میشه یک سالش
تقارن بهار طبیعت با شکفتن موجودیت این وب و شاید شکفتن بهار جدیدی در خودم که نگه داشتنش خیلی سخته و منم که نتونستم خوب از عهده اش بر بیام و اونجوری که شایسته اش بوده حفظش کنم...

روزی که اومدم و خاطراتم رو نوشتم خاطراتی که گاه گاهی وقتی میرم میخونمش مثل همون موقع بارون دلی سرازیر میشه ولی خیلی دلتنگ تر از اون موقع...
ممنونم از همه دوستانی که در این یک سال سر زدن و کامنت گذاشتن و با همدیگه هم دل شدیم![]()
در دل عشاق ایجاد تحول می كند
مهدی زهرا كه خود رمز توسل با خداست
در مقام ذكر با زینب توسل می كند
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا در دفاع از حق امیرالمؤمنین و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم ایراد فرمودند، حضرت زینب روایت فرموده است.
حضرت زینب با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء مىباشد.
میکند شمس و قمر از طلعت او کسب نور
بهر انوار حقیقت بنت حیدر زینب است
آن که از حلمش به پا این رایت اسلام کرد
آن که شد بر خسرو بییار، یاور زینب است
امام سجاد (ع ) خطاب به عقيله بنى هاشم ، زينب كبرى (س ) مى فرمايند:
(( يا عمة انت بحمد الله عالمة غير معلمة ، و فهمة غير مفهمة )) .
عمه جان ! تو عالمه اى هستى بدون اينكه معلم داشته باشى ، و فهميده اى هستى بى آن كه كسى مطالب را به تو فهمانده باشد.
آن که از مریم گرفته سبقت اندر بندگی
آن که از حوّا و هاجر هست برتر زینب است
آن که اندر بردباری فرد بود و بیبدیل
آن که سرمست ازل شد با برادر زینب است
خیلی وقته که دلم تنگه برای حرم حضرت زینب ولی هنوز قسمت نشده و نطلبیدن...
ولادت حضرت زینب کبری (س) مبارک
ازکنار کعبه بنماید ظهور
قلبها را مهر هم عهدی زند
از حرم بانک انا المهدی زند
یک سال دیگه هم گذشت از عمرمون نمیدونم تو این سال چه کاره بودم ولی میدونم چه کارا کردم
یک سال از بهترین خاطرات و بهترین روزهام گذشت الان تمام خاطرات پارسال این موقع همش برایم تداعی میشه خاطراتی که خیلی چشم بردم و آوردم و خیلی انتظار کشیدم تا بالاخره بهش رسیدم با هر زحمتی که بود ولی خیلی شیرین و قشنگ بود کلا امسال سال خیلی خوبی بود خدا توفیق داد زیارت همه ائمه و کلی بزرگوار دیگه رفتم ولی ای کاش معرفتم هم بیشتر شده باشه و بتونم اون ارزش اصلیش رو نگه دارم...
سال خود را با بهترین ۷سین آغاز کنیم:
سلام قولا من رب الرحیم
سلام علئ موسى و هارون
سلام علئ ابراهیم
سلام علئ نوح فى العالمین
سلام علئ المرسلین
سلام علئ إلیاسین
سلام هی حتى مطلع الفجر
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی
امیدوارم سال ۹۱ برای همه سالی سرشار از خوبی و خوشی و سلامتی و موفقیت باشه و روزهای بهتری در انتظارمون باشن
نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
نوروز باستانی بر همه مبارک![]()
به سمت آینه ها می کشانی ام بانو!
دلم به پنجره هایت دخیل می بندد
شبی که منتظر مهربانی ام بانو!
مگر برای دلم عارفانه می خوانی!
که روبه روی خدا می نشانی ام بانو!
تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است
به مرز عشق و جنون می رسانی ام بانو!
شما کریمه ترین مریم کویر قمی
سروش لحظه بی هم زبانی ام بانو!
سلام بر بزرگ بانویی که نسیم یادش، دل ها را به مهمانی چراغ ها آورده و دریای
جان های عاشق را خروشان کرده است، با بوی شب بوها و صدای مناجات!
ای جا مانده از واپسین دیدار برادر! حرم نورانی و ضریح مشکل گشایت، هنوز بوی مدینه می دهد. بوی شهر پیامبر را که آن را به اشتیاق دیدن روی رضایت، ترک کردی و آواره بیابان ها گشتی. نهر جاری مناجات، همیشه از چشمه دل زائران تو جریان دارد؛ اما امشب ضریح مطهرت، رخت سیاه بر تن کرده و پنجره ها رو بسوی غروب نشانه می روند ...
فضیلت زیارت آن حضرت:
راجع به زیارت فاطمه معصومه دخترموسی بن جعفر(ع) روایات بسیاری وارد شده ازجمله:
1.امام رضا (ع) فرمود:هرکه معصومه را در قم زیارت کند مانند کسی است که مرا زیارت کرده است.
2.امام صادق (ع) فرمود:بهزودی بانویی از فرزندان من آنجا(قم) دفن می شود که نامش فاطمه است ،هرکس اورازیارت کند بهشت براو واجب می شود.
3.امام جواد(ع) فرمود:هرکس قبرعمه ام رادر قم زیارت کند ،بهشت از آن اوست.
4.امام صادق (ع) فرمود:بانویی از تبار من ،به نام فاطمه دختر موسی درآن شهر دیده از جهان فرو می بندد که باشفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.
معصومه(س) فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن،
معصومه نگين ايران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد
معصومه(س) ضريت بالاى ارادت به ولايت است، معصومه، قصه بلند مدينه تا مشهد است
معصومه(س) ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن
معصومه(س) نگاه سبزى است كه از معصوميت سرچشمه مى گيرد،
معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسيدن
کبوتران، سیاه پوش غمی بزرگ بر رواق حرم مرثیه می خوانند و زائران،
اشک ریز و ماتم زده، رفتنت را به سوگ نشسته اند.
وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى (ع)
آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى (ع)
ابو هاشم گوید: از حضرت امام حسن عسكرى دربارهی آیه:
« ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِیرُ
سپس کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیده بودیم به میراث دادیم بعضی بر خود ستم کردند و بعضی راه میانه را برگزیدند و بعضی به فرمان خدا در کارهای نیک پیشی گرفتند و این است بخشایش بزرگ»
سؤال كردم. حضرت فرموند: هر سه گروه از آل محمداند (ص)، "ظالم به نفس" از آنها كسى است كه به امام معتقد نیست، "مقتصد" كسى است كه عارف به امام باشد، و "سابق به خیرات" خود امام است.
در این بین من پیش خود درباره كرامتی كه به آل محمد (ص) داده شده فكر مىكردم كه بی اختیار گریهام گرفت.
امام به من نگاه كرد و فرمود: عظمت شأن آل محمد بزرگتر از آن است كه به نظرت آمده، خدا را حمد كن كه تو را به ولایت آنها معتقد و متمسك كرده است. روز قیامت وقتى كه هر جمعیت با امامش خوانده مىشود با آنها خوانده خواهى شد ؛ تو بر خیرى
با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته می شود و این، مژده ای است برای ما که چیزی به
کلیّت روشنی نمانده است. چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق و اتمام حجت.
از هم اکنون، دنیا چشمان پرفروغش را به انتظار می نشیند.
حرز اما حسن عسکری (ع) :
بسم الله الرحمن الرحیم یَا عُدَّتی عِندَ شِدَّتی وَ یَا غَوثِی عِندَ كُربَتی یا مُونِسی عِندَ وَحدَتی اِحرِسْنی بِعَینِكَ التی لاتَنام وَ اكْنِفنِی بِرُكنِكَ الذی لایُرام
او آمده است؛ تا خورشید، مبدأ همه آیینه ها باشد. شکفتن بهار در بهاری دل انگیزتر؛
دمیدن گلِ حُسن در حُسنی فزون تر، روییدن گلی دلرُباتر در گلستان طاها!
ولادت حضرت امام حسن عسکری (ع) مبارک
ياسهاى آسمانى در زمين روئيده شد
نخل حق در سرزمين مشركين روئيده شد
لاله در باغ دل اهل يقين روئيده شد
سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدايتگر انسانها پا به عرصه و جود نهاد. برترين مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمين» باريدن گرفت، چشمه رافت و هدايت فيضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور نمود. در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دريافت كرد، چشم به جهان گشود :
«لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد:
اى پيامبر چون تو در اين شهر هستى به اين شهر قسم مى خورم.»
امام على (ع) در خطبه اى ميلاد پيامبر(ص) را اينگونه توصيف مى كنند:«كريما ميلاده» پيامبرى كه براى كرامت بخشيدن به انسانها مبعوث شده و غايت بعثت او انحصار در تتميم مكارم اخلاقى دارد، ميلاد او نيز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى بوده است.
مژده كه ميلاد شه خاتم است
عيد سعيد نبى اكرم است
مژده كه مسرورى عالم رسيد
خرمى عالم و آدم رسيد
آمنه صدایی شنید که می گفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد میشود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد » ( او را از گزند همهی حسودها به خدای یگانه میسپارم ) سپس او را محمد نام بگذار.
محمد (ص) می آید .
محمد (ص) در ماه «ربیع» می آید. و همراه با خود، ربیع قلوب و بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد .
محمد (ص) می آید .
از نسل ابراهیم بت شكن، از سلاله پاكان، از دامن «آمنه» عفیف ، از مكه معظمه ، از خانه خدا ...
با مشعلی از «حق» فرا دست،كه می بینی آتشكده «آذرگشسب» ، با طلوع حضرتش ، به خاموشی می گراید ، به نشان فرو مردن فروغ دروغین آتش اهورایی ، در جلوه جمال الهی و جلال كبریایی . و این «صبح صادق» رسیدن «روز» را نوید می دهد، پس از شب دیجور و ظلمت ظلم ، پس از قرن ها قساوت و سال ها سفاهت . و با این «میلاد» لرزه و شكاف ، در كاخ «كسری» می افتد ، به نشانه این كه از این پس «كعبه» كوی عشق است،و سكوی آزادی .
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم وصالش طلبیدیم
در هفدهم ربیع الاول، فرشتگان عرش، در انتظارند تا سرزمین مدینه از درخشش ششمین آفتاب امامت، منور شود.
در خانه امام محمد باقر (ع)، چشمه چشم های منتظر میجوشد تا از دیدن رخسار کودکی یوسف جمال، زلال شود.
عاقبت، انتظار به پایان می رسد. ششمین حجت خدا چشم برجهان می گشاید.
برای رسیدن به حضرت دوست. حدیث زیبایش هنوز در صحیفه روزگار می درخشد که فرمود: «ما برگزیدگان خدا، راه روشن به سوی خدا و صراط مستقیم هستیم». آری، خاندان نبوت، چراغ های هدایت انسان هایی هستند که به دنبال سرزمین نور و روشنایی اند.
وجب به وجب زمین مدینه، عطر ملکوت گرفته است.
ملائک، بال گستردهاند بر خاک راه تو تا پابوس احیاگر آیین محمدی باشند.
امروز، روز میلاد مشق دانایی است؛ روز تحریر حکمت و شکفتن معرفت.
مهر آل فاطمه در خون ماست
از نخست خلقت این قانون ماست
شیعه از آغاز خلقت حیدریست
شیعه تا صبح قیامت جعفریست
ای صادق آل پیامبر!
با بیانی بلیغ و کلامی فصیح، زبان رسای اسلام بودی.
با سخنانی حکیمانه، منطقی استوار و علمی سرشار، برگزیده روزگار بودی و بنده شایسته پروردگار
تجسّم صبر و اخلاص بودی؛ چشمه جود و سخاوت، کوه حلم و بردباری، نامآور فراست و شجاعت و جلوه هیبت و جلالت.
چهره فروزان اهل بیت بودی، و وارث علوم رسالت.
از سلاله پیامبران بودی؛ عطر و بوی پیامبر را می دادی و مهابت و شکوه او را داشتی!
ولادت پیامبر مهر و رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) و پایه گذار مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق (ع) مبارک باد
ای ارث تـو از مادر تو عمر کم تو
با آنکه بـوَد عـرش به ظلِّ علم تو
خـم شـد کمـر چـرخ ز بار الم تو
آه، ای تمام تنهایی! ای تمام غربت! آیا کسی از ژرفای غریبیات آگاه شد؟ آیا کسی غریبانههای اندوهت را شناخت؟
آیا کسی پی به راز نگاهت برد؛ آن گاه که عطر حضورت را فوج فوج دشمن، در میان گرفته بود و چون گل، در احاطه چشمانی خوارتر از خار، درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمین میآموختی؟
انگار، آستان کبریایی خانهات، دانشگاه احساس فرشتگان بود؛ فرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند و با تو، عشق الهی را تجربه کردند؛ عشقی که تو را در حصار تنهایی دور از وطن و تحت نظر قرار داده بود، عشقی که تمام موجودات را وادار میکرد، تا به ارتفاع نگاهت سجده، و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند.
مولای من! اگر آفتاب میدرخشد، به نام توست! اگر ماه میدمد، به احترام توست...
حلقه محاصره، تنگتر و تنگتر میشد. حتی دیوارهای خانهات، چشم و گوش دشمنانت شده بود. در جایی که سربازان دشمن، حلقه شده بودند در و دیوار خانهات را؛ جایی که نفسهایت را میشمردند، ذکرهایت را، پلک زدنهایت را، نمازهای طولانیات را، آیات خیس قرآنی که میخواندی.
بیشتر از هر کس و هر پرندهای، حال پرندههای گرفتار را میفهمیدی.
دنیایت را تنگتر از قفس کرده بودند؛ حتی حرف زدن را با اطرافیانت برایت دشوار کرده بودند.
واي از نگاه آقامون با اون چشاي خسته
تو سامرا به ضريحِ بي گنبد و گلدسته
ما هم از اين غربت و غم آقا به سوز و سازيم
برا بقيع و سامرا يه روز حرم ميسازيم
گویا واقعهای رخ داده است که صدای بیتابی و ضجه فرشتگان،در آسمانها پیچیده که اندوه و غم بر در و دیوارها سایه انداخته، که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده...
آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت، آتشی انداخته بود به جان کوردلان که میپنداشتند میتوانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند...
شهادت امام حسن عسکری (ع) تسلیت باد
آقا جون یا امام زمان
بچه ها بزرگ شدند،جوان ها پیر شدند،پیرها مردند
پس کی می آیی ای پسر فاطمه...
آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهای تيره وپاره پاره پنهان بماند،حيف نيست ديده را
شوق وصال باشد ولی فروغ ديده نباشد...
آغاز تاجگذاري آخرين حجت خداي سرمد ٬بقيه الله الاعظم ٬حضرت حجة بن الحسن المهدي (عج) بر چشم براهان حضورش مبارک
درهمه جا هرزمان لعن عمر گفته ام
با نفس گلفشان لعن عمر گفته ام
خاک نشینم ولی از مدد آسمان
باهمه ی عرشیان لعن عمر گفته ام
فردا روز عید الزهرا هست روز به درک واصل شدن عمر
هر چی میتونین امشب لعنت بفرستین بر عمر و ابوبکر و عثمان لعنت
لعنت به عمر به هر زبان باید گفت
لعنش به عیان و به نهان بایدگفت
عید علی و فاطمه را در امروز
تبریک به صاحب الزمان باید گفت
زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم،خسته ام،تنها،به دادم می رسی؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی؟
روز شهادت حضرت امام رضا است امامی که در بین ما ایرانی ها مقام خیلی بالایی دارند
تابستون که رفته بودم مکه یه شب یکی از راننده تاکسی ها خیلی التماس دعا داشت میگفت خیلی دلم هوای امام رضارو کرده ولی حیف که دورم و نمیتونم برم زیارتشون خوش به حال شما که نزدیک هستین به امام رضا، گفت هر وقت رفتی حرمشون منم دعا کن...
چه نعمت بزرگی داریم نعمت هم جواری با السلطان علی بن موسی الرضا...
خراسان ميدهد بوي مدينه
خراسان کوه غم دارد به سينه
خراسان را سراسر غم گرفته
در و ديوار آن ماتم گرفته
ای امام الرئوف! همراه با کبوتران حرمت،محزون و گریان دل را به دور بارگاه تو پر مى دهیم تا با زمزمه ملائک همراه شویم...
اى ضامن هر چه نیاز و اى امام رئوف! ما خود را به پنجره نگاه تو آویخته ایم و چشم هاى آغشته به رازمان را به ضریح تو دوخته ایم. ما را از سقاخانه لطفت سیراب کن...
" السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلوة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک... "
شهادت السلطان ابا الحسن حضرت علی بن موسی الرضا تسلیت باد
پیامبر اکرم فرمودند: هر کس به من بشارت ماه ربیع را بدهد من او را به بهشت مژده خواهم داد.
ربیع الاول مبارک![]()
آدم برای عزیزترین کسانش هم ۴۰ روز عزاداری میکنه اما برای پسر فاطمه ۲ ماه عزاداری میکنیم
امشب مزد ۲ ماه عزاداری مون رو حضرت زهرا میدن،انشاالله بتونیم مزد خوبی ازشون بگیریم...
شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه میگریم
امروز،قلبی از تپش باز میماند که نبض هستی با ضربانش میتپید.
امروز،چشمی از چرخش باز میماند که تمام ستارهها از فروغش هستی میگرفت.
امروز،زبانی از تکلم باز میماند که واژه واژه کلامش،رازهای هستی را کهکشان کهکشان میگشود.
امروز،لبانی از تبسم بازمیماند که لبخندهایش،فرشتگان را لبالب از تسبیح و تقدیس میکرد.
امروز،غمگینترین روز عمر زمین رقم میخورد.
امروز،روح عرشی محمد، فرش کوچک خاک را رها میکند و به وسعت لایتناهی پیوند میخورد.
این بار،معراج محمد همیشگی است...
بی چشمان فروزان تو،ستارهها از کدام مشرق نورانی الهام بگیرند که تابنده بمانند؟
ای حبیب خدا! بدون زمزمه «قولو لا اله الا اللّه تلفحوا»یت زبان فرشتگان را کدام ترانه،سرشار از تقدیس و تسبیح کند؟
هستی،امروز چقدر دلگیر و محزون است گلوی بلال چقدر بغضآلود است بغض چندین ساله گلوی ماذنهها را میفشارد...
آینههای حرم مثل چشمان زایران دوردست،پر از اشکاند...
محمد،ای روح بزرگ هستی! قطرهای از دریای هستی خویش را به کام ما هم بچکان! بیعنایت تو در این خاک،سنگ پارهای بیش نیستیم...
مهرت به کائنات برابر نمی شود
داغی ز ماتم تو فزونتر نمی شود
از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود
سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود
سلام، غریب تر از هر غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زائر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من...
ای کریم آل طه! باور کن آسمان،تاب تنهایی نمی آورد و کمرش زیر داغت خم خواهد شد. ..
وقتی تو رفتی،چشمان آسمان سیاهی رفت و اشک از نگاه ستاره غلتید.
بوی غربت حنجره ات،جهانی را غریبانه به گریه می اندازد...
ای کریم آل طه باور کنم،تشییع غریبانه پیکرت را در هجوم بی امان نفرت و کینه؟
اى کریم اهل بیت! قلب اندوهگینمان در عزاىت،دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم...
قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گریان ز غمت چشم سحر بود حسن جان
از دوست و دشمن به تو پیوسته ستم شد
مظلومی تو ارث پدر بود حسن جان
رحلت نبی رحمت و مهربانی رسول اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت کریم آل طاها حضرت امام حسن مجتبی(ع) تسلیت باد.
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید
همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد
اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایقها میگذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلالهها، اربعینی میگذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.
از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابر مردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگهای پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لبهای خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.
اربعینی با دختر كوچک حسین مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم،درد دلها گفتیم و شكوهها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم.
کربلا؛ این خارستان خشک و بیآب، دریای انسانیت و کمال است،اقیانوس بی کرانهای است که در آن گوهر همه عظمتها و خوبیها به رنگ مظلومیت،یافتنی است؛اما غواص قهار میطلبد...
اربعین است اربعین کربلاست
هر طرف غوغایی از غم ها به پاست
گویی از آن خیمه های نیم سوز
خود صدای العطش آید هنوز
خورشید بر سر خاک،آتش میریزد.کاروان خیمههای سوخته،در چهلمین روز خزان بازگشتهاند.قرار است به دنبال لالههای پرپر شده بگردند؛به دنبال ردپایی از مظلومیت در خاک خفته.گدازههای آتش،در جام حسرت میسوزند و فرات،عطش خاک را در خود حل کرده است؛با موجهایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل میزنند.کاروان آمده است تا خشم تازیانهها را بر بدنهای کوچک، مویه کند؛آمده است تا قصه دربهدریاش را همدوش باد،در گوش زمان نجوا کند؛آمده است تا در رد پای سنگ،آینههای شکسته را جستوجو کند.غربت کاروان،باران میشود بر خاک و بار دیگر شعله میکشد تمام خاطرههای جگر سوخته از زمین.خورشید،سر به تاریکی گذاشته است و غم،زانو زده در برابر کاروان و:«افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی در جستوجوی یوسف زیبای بیکفن»
کربلایت بار دیگر منزل زینب شده
در عزای اربعینت جان او بر لب شده
او که شمع محفل شمس و قمر، وان غنچه بود
بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده
بشیر! وقتى به مدینة النبى رسیدیم، مبادا كسى جلوى قافله اسراى كربلا، گوسفندى را سر ببرد! این كاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مىآید.
نگذار هیچ لالهاى را در رثاى شهدایمان پرپر كنند! سراسر خاك كربلا، پر بود از گلبرگهاى خونین و پارهاى كه از هر سو مرا صدا مىزدند: «اخیَّ اخیَّ».
اجازه نده كسى بر سر و رویش خاك بریزد؛ هنوز باد ، گرد و خاك كوچههاى كوفه و شام را از سر و روى زنان و كودكان عزادار نربوده است.
این صورتهاى كبود و دستهاى سوخته ، نیازى به گلابافشانى ندارند ؛ هنوز اربعین گلهایى كه با تشنهكامى بر خاك و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این كاروان پر است از كودكانى كه پاى پرآبله دارند.
سفارش كن شهر را شلوغ نكنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاههاى نامحرم و بیگانه بازگشتهایم.گذار آسودهات كنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مىكشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سكینه و سجاد علیهالسلام و این كاروان داغدار ، پیراهن كهنه و خونین حسین علیهالسلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریههاى فرو خورده چهل روزهاش را یكسره رها سازد...
سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
اربعین حسینی تسلیت باد.
آن كس كه زند مهر به پرونده رقیه است
اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»
این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه است و عمه، امشب،رقیه است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه و زینب است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد...
رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!
رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.
رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.
یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!
باز هم رقیه و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه را می دهند و سر حسین را نزد او می آورند.
آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی...
پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟
پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟
پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟
پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟
پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند...
من رقیــــه دختر شیرین زبان شــــــــاه دینم *** غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
هر دو عالم در دعا،محتاج دست کوچک مــــن *** تا ابد حاجـــت روا گردنــــد از یک آمینــــــــــــــــم
اي امام عابدان شب زنده دار، غم فراق علقمه و عاشورا، چگونه بر پيكر تب دارت نهيب مي زد، آن زمان كه در ابتداي اسارتت، زخم هاي گلگون قدم هايت را به شمارش نشستي؟
صحيفه سبز تو، نجواي انوار تابناكي است كه تا بي نهايت، شربت آرام بخش روح عطشناك آدمي است . دعاهايت را در اين فصل سرد، بدرقه جواني ام كن...
اي سرور عابدان عالم، امشب كه شب رحلت توست، به درگاهت مي آيم تا بر جواني ام دعا كني، تا در لطافت و غلظت و رقت و نورانيت تو شناور شوم و ذوب شوم در زلال نگاهت...
حضرت امام زین العابدین شتری داشت که بر اساس بعضی از روایات بیست و دو بار با او به حج رفته بود، اما در تمامی این مدت حتی یک ضربه تازیانه هم به او نزده بود. امام در شب شهادت خود سفارش کرد به این شتر رسیدگی شود.
وقتی امام به شهادت رسید، شتر یکسره به سوی قبر مطهر امام رفت، در حالی که هرگز قبر امام را ندیده بود. خود را به روی قبر انداخت و گردن خود را بر آن می زد و اشک از چشم هایش جاری شده بود.
خبر به حضرت امام باقر رسید.
امام کنار قبر پدر رفت و به شتر گفت:« آرام باش. بلند شو. خدا تو را مبارک گرداند.»
شتر بلند شد و برگشت ولی پس از اندکی باز به قبر برگشت و کارهای قبل را تکرار کرد.
امام باقر باز آمد و او را آرام کرد ولی بار سوم فرمود:« او را رها کنید! او میداند که از دنیا خواهد رفت.»
سه روز نگذشت که شتر از دنیا رفت.
شهادت حق الیقین است
عزای زین العابدین است
این ناله ی روح الامین است
دُردانه ی حسین مظلوم
چهارمین امام معصوم
از زهر کین گردیده مسموم
شهادت امام سجاد(ع) تسليت باد
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
همه بر داغهاي دردناك عاشورا اشك ميريزند و آرزوي كربلايي شدن دارند
اما راستي مگر عاشورا تنها داغي است براي گريستن
نه؛ ميشود براي كربلايي شدن؛ عاشورايي شد.
ميشود نه تنها براي حسين (ع) و يارانش گريست؛ بلكه به ياري آنان هم شتافت.
ميشود؛ اگر بخواهيم.
ميشود هزار و چند صد سال بعد از عاشورا هم بينا و آزاده و ارزش مدار بود.
در يك كلمه عاشورايي بود.
و اينگونه در نبرد هميشگي زشتي و زيبايي و براي آخرين رويارويي حسينيها و يزیديها؛ ميتوان هر لحظه حماسهاي عاشورايي آفريد...
آري بايد عاشورايي شد تا راه براي آمدن آخرين نجاتدهندهي بشر هموار شود...
آن حسينى كه شرف يافته دين از شرفش
سر و جان داد ز كف تا نرود دين ز كفش
هدف تير بلا ساخت على اصغر خويش
تا كه سرمشق بگيرد بشر از اين هدفش
عاشورا،عروه الوثقاي نجات و سنگ نشان هدايت و کربلا،نقطه بيداري و کانون ظلمت زدايي است
عاشورا،باهمه غم بار بودنش ،زيباترين تابلويي است که شگفت انگيزترين قطعه هستي را نمايش مي دهد
عاشورا،کتاب جامع عشق است و بي حسين(ع) تاريخ ما ابتر بود وهر حماسه،قصه بي روحي که جز ملال خاطر و کسالت روح حاصلي نداشت
عاشورا،فصل يتيمي گل ها وجوانه هاي ايمان است که با خون هاي پاک شهيدان آبياري شده اند
عاشورا،آواي جاودان حنجره زخمي وجدان است
تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد...
روز شش ماهه امام حسین
روز باب الحوائج امام حسین...
یا رب الحسین به حق الحسين
اشفع صدر الحسين به ظهور الحجه...
علی اصغری که جایش روی قلب آقا ابا عبدالله بود علی اصغری که رباب چگونه بی تابش بود علی اصغری که چشم به راه دست های عمویش ابالفضل بود ولی تیر سه شعبه حرمله بیش از این مجالی بهش نداد...
خوشبو ترين گل گلاب كربلا منم
شيوا ترين نواي ني نينوا منم
با خون نوشته روي گلويم كليم عشق
باب الحوائج حرم مصطفي منم
با تير عشق هستي خود را فروختم
بازار عشق را به تبسم بها منم
خون گلوي من به همه دردها دواست
درمان دردهاي دل بي دوا منم
با دست كوچكم گره ها باز مي شود
مردم علي اصغر مشكل گشا منم
نامم علي اصغر و در كشتي حسين
هم بادبان و لنگر و هم ناخدا منم
اي حرمله به بيشۀ ما بيهوده ميا
چون شير كوچك حرم لا فتي منم
آوازه شجاعت من تا به عرش رفت
خيبر گشاي ديگر خيبر گشا منم
اين دست هاي كوچك من دست حيدري است
شش ماهه اي كه كشته شد بي صدا منم
خدایا به آبروی شش ماهه امام حسین هر کسی در آرزوی داشتن یکی از فرشته های نازت هست دست خالی ردش نکن...
هر کسی در آرزوی شفای فرشته نازش هست دست خالی ردش نکن...
ای ماه خون،بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را در هم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بار دیگر از راه میرسی و برف سکوت را با آفتاب عشقی که بر آسمان سینه داری، آب می نمایی و آن را به اقیانوس خروشان فریاد می رسانی! ای ماه خدا! قدومت گرامی.
دیگه میشه صدای پای محرم رو شنید،محرمی که خیلی وقته دلم حال و هوایش رو داره و منتظرش هستم...
ارباب صدای قدمت می آید
هنگامه اوج ماتمت می آید
پارسال از همین محرم بود که برات کربلامو گرفتم و از همین محرم بود که خیلی چیزای دیگه هم گرفتم...
انشاالله امسال هم ارباب دوباره نیم نگاهی بهمون بندازن و راهی کربلامون کنن...
ماه محرّم داره از راه ميرسه ... نسيم حياتبخش دلهای مرده؛ کم کم شروع به وزيدن ميکنه ... خيليها به برکت یه نگاه مولا زندگيشون متحول ميشه ...
بازدلم غم گرفت دوباره ماتم گرفت
ماه محرم آمد تمام عالم گرفت
دوباره علم و بیرق های ماه محرم داره بر پا میشه و دوباره لباس مشکیا داره از بین بقیه لباسا میاد بیرون،همین حال و هوا و همین حس یکرنگ شدن رو دوست دارم همین حسینی شدن ها رو دوست دارم...
بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا...
حسین نام شگرفی است بر تارک هستی ...
حسین شرافتی است بی همتا بر فراز تاریخ ...
چه شگفت است سرداری سرهای بریده!
رشک بهشت است آنجا که کویر جلن از زلال حسین بنوشد...
و تمنای سعادت که دل گرفتارش آید...
بر سینه ی من نوشته بین الحرمین
نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین
روز عید غدیر، تجلّی اراده خداوند، مکمّل باور ما و نقطه تأمّلی در تاریخ است
غدیر عید الله الاکبر و عید آل محمّد(ص) است و در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که از آن جناب پرسیده شد آیا مسلمانان را غیر از جمعه و فطر و قربان عیدی هست؟
فرمودند:آری. عیدی هست که حرمتش از همۀ اعیاد بیشتر است.
راوی گفت: کدام عید است؟
حضرت فرمودند: روزی است که پیامبر(ص) امیر المومنین علی(ع) را به جانشینی خود نصب فرمود و اعلام کرد: هر که من مولا و آقای اویم، پس علی مولا و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی الحجه است.
راوی گفت: در آن روز چه کار باید انجام داد؟
فرمود: باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمد(ص) را یاد کنید و بر ایشان صلوات فرستید. رسول خدا(ص)، علی(ع) را وصیّت کرد که این روز را عید گرداند و هر پیامبری به جانشین خویش وصیّت می کرد این روز را عید گرداند.
آحاد ملک چو سجده بر آدم کرد
بر نام علی و شوکت خاتم کرد
در روز غدیر خم نه تنها آدم
بر قامت مرتضی فلک سر خم کرد
در حدیثی از امام رضا(ع) خطاب به ابن ابی نصر بزنطی آ مده است که فرمود: ای پسر ابی نصر! هر کجا که باشی بکوش روز عید غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیر المومنین حاضر شوی. به درستی که خداوند می آمرزد در این روز از هر مرد و زن مومن گناه شصت سال ایشان را؛ و از آتش دوزخ آزاد می کند دو برابر آنچه که در شبهای قدر و فطر و ماه رمضان آزاد کرده است و پرداخت یک درهم در این روز به برادران مومن برابر با هزار درهم در اوقات دیگر است؛ و در این روز به برادران مومن خود نیکی و احسان کن و هر مرد و زن مومن را شاد گردان. به خدا سوگند اگر مردم فضیلت این روز را چنان که باید بدانند، هر آینه فرشتگان با ایشان هر روز ده مرتبه مصافحه کنند.
ما که از کنار قبر حضرت امیر بودن توی چنین روزی بی نصیب ماندیم هر چند این روزا دلمون حسابی حوالی حرمشون میچرخه،حرم با صفایی که از لحظه های بودن در کنارش و حال خوشی که از آن جا بودن پیدا میکردم خیلی لذت میبردم...
ایوان نجف عجب صفایی دارد...
انشاالله حضرت بطلبنمون بریم زیارتشون...
در خانه دل نوشته با خط جلی
کین خانه بنا شد به تولای علی
در داخل این خانه چو نیکو نگری
هم مهر محمد است و هم مهر علی
یه روز سر در یکی از مسجدها شعری دیدم که خیلی به دلم نشست:
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از هم کس گناه مابود ولی
ما را به محبت علی بخشیدند...
در یک کلام اشهد ان علی ولی الله
عید غدیر خم بر همه شیعیان مبارک![]()
وی مکتب عشق را منادی
ای در کف تو لوای قرآن
وی مجری آیه های قرآن
در اوج طلوع روشنائی
آیینه ی پاک حق نمائی
آمد امام هدايتي كه روشني بخش محفل بشري گرديد و تشنگان حقيقت را از زلال هدايت كه ريشه در وحي دارد سيراب كرد
از دنیا چیزی در بساط زندگی نداشت. در آن شبی كه به خانهاش هجوم آوردند، او را تنها یافتند با پشمینهای كه همیشه بر تن داشت و خانهای كه در آن هیچ اسباب و اثاثیه چشمگیری دیده نمیشد. كف خانهاش خاكپوش بود و بر سجاده حصیری نشسته، با پروردگارش مشغول نیایش بود...
مژده اى دل كه دلربا آمد
دلربايى گره گشا آمد
محنت و درد و غم فرارى شد
شادى و رحمت و صفا آمد
ميلاد دهمين منظومه كهكشان هستى، طلايهدار پاكى و هدايت، امام علىالنقى (ع) مبارک.
ای جمله بی کسان عالم را کَس / یک جو کرمت یار من بی کَس بس
هر کَس به کسی و حضرتی می نازد / جز حضرت تو ندارد این بی کَس ، کَس
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه...
روز عرفه، روز معرفت، روز زدودن قلب از غبار عصیان و روز خدا و خدایی شدن است
روز عرفه، روز رویش گلستان رحمت، روز نگین انگشتری ذی الحجه و روز دعا و استجابت دعا است
روز عرفه، روز اشک و ناله، روز حسین و حسینی شدن و روز شکستن بت های درون است
روز عرفه، روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک و روز توسل به مقام ربوبیت حضرت حق است
امشب و فردا، هر کجا هستی، دعایمان کن.آقاجان!
عرفه در کربلا و بین الحرمین ؛ صحن و سرای ارباب؛ دعای عرفه و ... . در طول زمزمه ی دعای زیبای عرفه، ناباورانه مُدام سر را به راست و چپ می چرخانم... راست: گنبد طلای ارباب با آن پرچم سرخ و چپ: گنبد و گلدسته ی علمدار که حرمش نیز رو به حرم ارباب ایستاده و ادب به جا می آورد.
باز هم عرفه رسید...
روز عرفه، روز رسیدن به غایت آمال عارفان و روز همجواری با عرش الهی است
روز عرفه، روزي است كه درهاي آسمان را براي پذيرش تضرعهاي عاشقانه بندگان ذات اقدس الهی ميگشايند
روز عرفه، روز بی پیرایگی و آراستگی در عرفات خدا و روز زمزمه رازمندی های حسین و روز برخورد اشک و لبخند است
روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد...
خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم...
یا رب به محمد و علی و زهرا / یا رب به حسین و حسن و آل عبا
کز سر لطف بر آر حاجتم در دو سرا / بی منت خلق یا علی الاعلا
امشب دیگر کسی در مکه نیست حاجیان رفته اند صحرای عرفات...
جایی که اولین بار آدم ابوالبشر رفت،جایی که ابراهیم خلیل الله رفت،جایی که سید الشهدا چنین شب هایی مسیرشون رو عوض میکنن و حج اکبر رو انجام میدن و جایی که همه ائمه آنجا رفته اند...
در میان راز و نیازها و مناجات های قشنگتون برای ما هم دعا کنین...
عید قربان روز رها شدن از تعلقات دنیوی و رهایى از هر آنچه غیر خدایى است
عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است
عید قربان، سرآغاز حکومت توحید است و تولد ایمان و مرگ تردید
عید قربان، یادآور زیباترین نمونه تعبد انسان در برابر خداوند متعال است
عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی وبندگی عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی برهمه مسلمانان مبارک باد![]()
داغی دگر به جان و دل او رسیده است
تنها مدینه نیست که در سوگ و ماتم است
ماتم نشین و غم زده هر آفریده است
مظلومیت و غربت بقیع و ائمه بقیع به اندازه ای است که حتی امام باقر در روز شهادتشون هم زائری ندارن...
چشمه جاري شکافنده علوم در بيابان تفتيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سيراب ساخت و بدين سان بود که شيعه نشان افتخار ديگري بر گردن آويخت و بر اين پيشواي معصوم خود باليد
خسته در بند غمم بال و پرم می سوزد
نفسم با جگر شعله ورم می سوزد
با دلم زهر چه کرده ست خدا می داند
جگرم نه که زپا تا به سرم می سوزد
قبرستان بقیع که بروی با تلی از خاک و صورت های قبری که هیچ نشانی بر آنها نیست روبرو می شوی، گه گاهی با پرواز کبوتران زائر، گرد و غباری بلند میشود که خاک متبرک بقیع را بر سر و رویت می نشاند...
جایی که تا دلت با غربت اهل بیت(ع) می شکند و اشک در چشمانت حلقه میزند و قصد جاری شدن بر پهنای صورتت را دارد، نهیب دژخیمان شیطان تو را از حضور و ماندن نهی می کند ...
در گوشه ای از بقیع مزار چهار امام مظلوم مان که غربتشان آتش بر سینه ات می زند، چشم را به میهمانی فرا می خواند، مزاری که تنها تلی از خاک را به تصویر می کشد و اگر چشم دل باز کنی، شعاعی از نور را که از مرقدشان سربه افلاک کشیده ، می بینی...
آنجا نه می توانی زیارت بخوانی و نه گریه کنی و نه درد دل... باید بغضت را در گلو فرو برده و آتشت را در سینه نگاه داری تا غربت امام بسوزاند تمام جانت را...
از این امامان غریب تر، امام محمد باقر علیه السلام است، آن یادگار کربلا ، همسفر با کاروان غریبی عمه اش زینب(س) ، ستاره ای که داغ هفتاد و چند شقایق را به سینه می کشید ، آشنا با عطش و هم نوا با کودکان کربلا ...
کبوتر دلم را همراه کبوتران بقیع زائر مزارتان می کنم تا در سوگ از دست رفتنتان به عزا بنشینند.
اى كاش بر قبرت حرم سازیم امامم
بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم
آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد
دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست / برپا گر این بزم شعف ذات خداست
گفتم به خرد چه اتفاق افتاده / گفتا که عروسی علی و زهرا است
هر سه میآیند و میگویند: تو از همه با تقواتری; از همه زودتر مسلمان شدهای; هر خوبی که بگویی، داری; دختر پیامبر (ص) بزرگ شده، ما از او خواستگاری کردهایم; ولی جوابمان کردهاند و گفتهاند: «خدای او برایش تصمیم میگیرد» ; چرا تو نمیروی! شاید به تو روی خوش نشان بدهند» .
تو، دلت آتش میگیرد; چشمانت غرق اشک میشود و میگویی: «ای ابوبکر! چیزی را به یادم آوردی که سعی کرده بودم، فراموشش کنم . به خدا! فاطمه را دوست دارم و هرگز نخواستهام درباره ازدواج با او بیخیال باشم; ولی ... ولی ... آخر دستم از دنیا خالی است» .
ابوبکر میگوید: «ای علی! این حرف را نزن; خودت میدانی که خدا و رسولش دنیا را به چیزی نمیگیرند» . عمر میگوید: «این رفیقم راست میگوید; هر سابقه خوبی که بگویند، تو در آن پیش قدم بودهای ای ابوالحسن! تو از همه به پیامبر خدا نزدیکتری; اشراف قریش، فاطمه را خواستگاری کردهاند; ولی شنیدی که ابوبکر چه گفت» . تو آستین بالا میآوری و اشک از چشم پاک میکنی و به عمر نگاه میکنی . این بار، سعد معاذ زبان باز میکند:
«راستی چه مانعی در میان داری ای علی! من میگویم همین امروز ... نه، همین حالا راه بیفت» .
تو شتر آبکش خودت را سوار میشوی; مزرعه را پشتسر میگذاری; به خانه میآیی; شتر را میبندی; لباس کارت را عوض میکنی; وضو میگیری; غسل میکنی; عبای نوی قطریات را میپوشی; به نماز میایستی و پس از آن، به طرف خانه پیامبر میروی . پیامبر خدا در اتاق همسرش ام سلمه است . در که میزنی، ام سلمه میپرسد: کیست؟ قبل از آن که جواب بدهی، آشکارا صدای پیامبر را میشنوی که میگوید: «ام سلمه! برخیز در را بگشا و بگو داخل شود . به خدا! مردی که خدا و رسولش او را دوست دارند، پشت در است; او هم خدا و رسولش را دوست دارد ...» .
ام سلمه میگوید: «پدر و مادرم فدایت! این مردی که ندیده در بارهاش چنین سخن میگویی: کیست؟ پیامبر (ص) میگوید: «خاموش باش! او برادر و پسر عمو و نزدیکترین خلق خدا پیش من است» .
همسر پیامبر با عجله میرود و در را میگشاید و تو صبر میکنی تا او پشت پرده برود; بعد داخل اتاق میروی . سلام میکنی و کنار رسول خدا (ص) مینشینی . سرت را پایین میاندازی و چشم به زمین میدوزی . پیامبر خیلی زود میفهمد که برای کاری نزدش آمدهای; اما خجالت میکشی به زبان بیاوری . با مهربانی به تو میگوید: «ای ابوالحسن! خیال میکنم با من کاری داری; حاجتت را بگو; هر نیازی که باشد، برآورده میکنم» .
تو بااندکی آزرم میگویی: «پدر و مادرم فدایت! خودت بهتر میدانی که روزگاری مرا از خانه پدرم به خانه خودت آوردی . من کودک بودم; از غذای خودت به من میخوراندی; با آداب و روش خودت مرا تربیت کردی و مرا از شرک و بتپرستی رایج آن روزگار نجات دادی ... . ای رسول خدا! تو بهترین گنجینه منی . امروز دوست دارم که تشکیل خانه و خانواده بدهم تا در سایه آن، آرامش داشته باشم ... و آمدهام تا دخترت فاطمه را خواستگاری کنم ...» . پیامبر خدا (ص) میخندد و از شادی رنگش تغییر میکند و به تو میگوید: «صبر کن تا از خودش هم بپرسم» . پیامبر میرود و زود میآید و میگوید: «الله اکبر; سکوت او نشانه رضایتش است» .
سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارکباد![]()
سلام بر امام جواد(ع) که 25 سال، خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزان تر از خورشید تابید و درخشید.
می زنم امروز در کوی توَلاّیت قدم
تا بگیری دست این افتاده را فردا جواد
در گلستان محمد، نخل سرسبز رضا
میوه قلب علی، ریحانه زهرا جواد
یا امام جواد یا باب الحوائج هنوز هم حس و حال و هوای حرم قشنگتون این جور وقتا حسابی میپیچه توی دلم
حرمی که فقط اونجا بود که غریبی امام رضا رو حس کردم...
حرمی که با وجود بزرگی و عظمتی که داشت ولی زائری نداشت...
در ميان حجره يا رب کيست غوغا ميکند
شکوه زير لب ز بي رحمي دنيا ميکند
همسرش از فرط شادي و شعف کف ميزند
زين عمل خود را به عالم خوار و رسوا ميکند
حرز حضرت جواد عليه السلام :
بسم الله الرحمن الرحيم ، لاحول ولاقوة الابالله العلى العظيم ، اللهم رب الملائكة والروح و النبيين و المرسلين و قاهر من فى السموات و الارضين و خالق كل شى ء ومالكه ، كف عنى باءس اعدائنا و من ارادبنا سؤ ا من الجن و الانس فاعم الصارهم و قلوبهم واجعل بينى و بينهم حجابا و حرسا و مدفعا انك ربنا و لاحول و لاقوة الابالله عليه توكلنا و اليه انبنا و هوالعزير الحكيم ربنا وعافنا من شر كل سوءو من شر كل دابة انت آخذ باصيتها و من شر ماسكن فى الليل و النهار و من شر كل سؤ و من شر كل ذى شر يارب العالمين و اله المرسلين صلى الله عليه و آله اجمعين و خص محمدا و آله باتم ذلك ولاحول ولاقوه الا بالله العلى العظيم.
ای مظهر جود و سخایی که بیش از ۲۵ سال تاب نیاوردی جهان را تا ابد چگونه تاب توانم آورد...
یاجواد الائمه! اي خورشيد عشق اي مولاي جوان من
چه زود غروب کردي!
شهادت مظلومانه جوانترين شمع هدايت و نهمين بحر کرامت، تسليت و تعزيت باد.
ولی فقط اینو میدونم که امسال خیلی دلم تنگ شده برایش،خیلی بیشتر از هر سال...
و خیلی دلم میخواد هر چه زودتر بیاد تا حسابی توی شباش لذت ببرم و از همشون استفاده کنم...
آخه پارسال توی همین شبا بود که زیارت کرب و بلایی که این همه وقت بود منتظرش بودم قسمتم شد
همین موقع ها بود که آقا اباعبدالله و حضرت اباالفضل العباس گوشه چشمی بهم کردن و طلبیدنم...
خیلی از شبای پارسال خاطره دارم خیلی...
همین طور از لحظه لحظه اون زیارت بهشتی...
انشاالله زیارت کرب و بلا قسمت همه بشه به زودی،توی همین شبا از خود آقا بخوایم زیارتشونو قسمتمون بکنن،کی بهتر از خود صاحب خونه،اونم صاحب خونه ای که کسی رو دست خالی رد نمیکنه از در خونه اش،عمو عباسی که باب الحوائج هستن...
توی این ۴۰ روز مونده به محرم چه کاری بکنیم که ارباب بیشتر ازمون انتظار دارن و دوست دارن
یه چله زیارت عاشورا یا یه چله حسینی شدن یا یه چله...
التماس دعا...
زنده کردن یکی از یاران
محمد بن راشد از جد خود که یکی از مسلمانان هم عصر امام صادق علیه السلام است نقل می کند که روزی به قصد دیدار امام علیه السلام حرکت کردم تا از او سؤالی بپرسم، در میان راه مطلع شدم که آن حضرت به تشییع جنازه سید حمیری رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام علیه السلام سؤال خود را از ایشان پرسیدم و جواب آن را دریافت کردم.
هنگامی که خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها کرده اید. عرض کردم: آیا شما امام و پیشوای امت در این زمان هستید؟ امام فرمود: آری. عرضه داشتم: دلیل و آیتی می خواهم تا یقین پیدا کنم. آن حضرت فرمود: هرچه می خواهی بپرس، من با اراده الهی جواب تو را خواهم گفت. عرض کردم: برادری داشتم که از دنیا رفته و او را در این قبرستان دفن کردیم، از شما می خواهم او را زنده کنید، امام فرمود: برادرت انسان خوبی بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده می کنم، گرچه تو سزاوار چنین کاری نیستی، سپس نزدیک قبر او شد و او را صدا زد، در این هنگام قبر شکافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم که چنین شد و به من گفت: ای برادر از او (امام صادق علیه السلام) پیروی کن و او را رها مکن. آن گاه به قبر خویش بازگشت. امام علیه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا کسی را از این موضوع مطلع نسازم.
ادامه مطلب...
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت
یا امام رضا امام خوبی ها و مهربونی ها و بخشندگی ها امام غریب امام رئوف...
اینجا بهشت امن خداست که مولای نورانی اش با هجوم سیل گونه مشتاقان غریب الغرباست...
اینجا کبوتران بر گنبد منورش برای همیشه جلد می شوند و به یمن این پایبندی بهترین پرواز را تجربه می کنند
ضریح این حریم سبز هر لحظه و هر دم با اشک های زلال مسافران غبار روبی می شود
اینجا شکستن دلی بی صدا نیست با انعکاس دمیدنی عمیق در نقاره ها از فراز آسمان است که بر قلب ها طنین افکن می شود و نویدی سپید از زندگی دوباره می دهد
اینجا این هشتمین طلوع مبارک اینجا غریب است...
در باغ ولایت گل خوشبوست رضا
سروچمن گلشن مینوست رضا
نومید مشو زدرگه احسانش
زیرا به جهان ضامن آهوست رضا
شاید همین هم جواری است که گاهی ابراز ارادتمان را نسبت به آقا مخدوش می کند تا لا به لای مشغولیت های دم دستی و تکراری زندگی گم شویم و گاه حتی سلامی کوتاه با تکان سری به سوی قبله اش به دست فراموشی سپرده شود...
شاید همین نزدیکی است که بهانه می شود فکر کنیم چون مسیر کوتاه است و روادید نمیخواهد هر موقع اراده کنیم سر به آستانش می سائیم و با همین خیال تا آنجا پیش میرویم که گاه چند سال میگذرد و زیارت ما از حضرت محدود می شود به تصاویری که به بهانه های مختلف از حرمش پخش می شود و زمزمه ای کوتاه و زیر لب که کاش آنجا بودیم...
سلطانی و ما رعیت ملک تو رضاییم
همواره در این سلطنتت جمله گداییم
کی تحفه ی شاهانه به پابوس تو گیریم
ما منتظر تذکره ی کرب و بلاییم
یا امام رضا شما که ضامن آهو شدین ولی آخه مگه بدا دل ندارن میدونم خیلی بدم میدونم خیلی گناهکارم ولی میشه شما ضامنم بشی...
دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت
جایی ننوشته است گنهکار نیاید
ولادت سراسر نور و شادی و سرور ارباب و ولی نعمتمون حضرت علی بن موسی الرضا رو به همه تبریک میگم
انشاالله بتونیم باعث شادی و خشنودی حضرت باشیم و عیدی خوبی هم ازشون بگیریم...
با نام رضا به سينه ها گل بزنيد
با اشك به بارگاه او پل بزنيد،
فرمود كه هر زمان گرفتار شديد
بردامن ما دست توسل بزنيد
تا زمان «امیر عضدالدوله دیلمی» کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته شده بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم.
هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند. اما امیر که مردی روشن ضمیر بود گفت: «اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم».
چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».
امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد،خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت است.
بىبى جان! ... سلام.
مىخواستم به زيارت حرمت آيم.
مىخواستم بوسه به ضريح مقدستبزنم.
نمىدانستم رخصت آن را داشتم يا نه...
يا رب چه قشنگ است و چه زيبا حرم قم
چون جنت اعلا، حرم محترم قم
بانوي جنان، اخت رضا، دختر موسی
دردانه زهرا و ملائك خدم قم
اين مژده بس او را كه بهشت است جزايش
هر كس كه زيارت كندش در حرم قم
حضرت امام صادق (ع) فرمودن:همه شیعیان من با شفاعت حضرت معصومه وارد بهشت خواهند شد.
من تا حالا فقط یه بار سعادت داشتم برم حرمشون ولی همون یه بار خیلی بهم چسبید و حال داد...
انشاالله زیارتشون رو قسمت هممون بکنن...
بىبى جان! تو هم طلبيدهاى. شما خانواده، اهل كرامت و بزرگوارى هستيد.
كريمان با بدان هم بد نكردند كسى را از در خود رد نكردند اگر ناقابليم و شرمساريم بجز عشق شما چيزى نداريم...
اينجا آشيانه آل محمد(ص) و حرم اهل بيت است. درى از درهاى بهشت است. شما صاحبخانهايد و ما ميهمان. خودتان فهميدهايد كه به ديدار شما آييم و با حرمهايتان انس و الفت داشته باشيم. خودتان گفتهايد كه گامهايى كه در مسير زيارت شما خاندان برداشته مىشود، چه قدر ثواب دارد. خود شما مشوق ما بودهايد. ما هم به دعوت شما آمدهايم.
شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) رئیس و پایه گذار مکتب جعفری رو به همه تسلیت میگم و امیدوارم انشاالله بتونیم دنباله رو شون باشیم و به زودی زائرشون باشیم در قبرستان بقیع...
هفته دفاع مقدس گرامی باد
روح همه شهدای هشت سال دفاع مقدس شاد و یادشون همواره گرامی باد...
بعضی اوقات واقعاً غبطه میخورم به حال همه اون هایی که اون موقع بودن و شجاعانه پا در راه دفاع گذاشتن
دفاع از مرز و بوم،دفاع از عزیزانشون و حتی دفاع از من از ما...
روح بزرگی میخواد واقعاً ارزششون بیشتر از دنیای امروز ماها بوده...
گاهی فکر میکنم الان دیگه ما چنین جوونایی نداریم یا اگر هم داریم خیلی کم هستن
کجا هستن اونایی که اون موقع میرفتن برای آزادی الان ما و ما الان قدرش رو نمیدونیم و هزار و یک دلیل میاریم برای هر چیزی و کلی بهونه گیری میکنیم حتی به خاطر بی ارزش ترین چیزی که نداریم...
یعنی اگه الان بیان مارو میبخشن به خاطر این همه کوتاهیمون در حق کشورمون در حق خانواده هاشون و در حق خودمون حتی...
اون عزیزانی که به خاطر ما رفتن و بعد با کلی بیماری های مختلف برگشتن ولی هیچ وقت خمی به ابروشون نیاوردن با تمام بی احترامی هایی که الان هم بهشون میشه و نادیده گرفته شدن هاشون...
اون عزیزانی که حتی بعد از سی سال کوچکترین یادی ازشون نشده و اگر هم شده فقط مختص همین یک هفته در سال بوده و بعد دوباره به دست فراموشی سپرده شدن...
دست همشونو میبوسیم و قدرشناسانه ازشون سپاسگزاریم...
دوستای عزیزم خیلی دوست دارم درمورد اون موقع ها و خاطرات اون عزیزان کتابایی بخونم و حتی شعرهایی. ازتون میخوام اگه کتاب قشنگی سراغ دارین اسمشو بگین البته به غیر از کتاب دا مرسی از همتون
روزی در کنار حجر الاسود، دست یک مرد و یک زن که در حال طواف بودند به هم چسبید. ( شاید عقوبت الهی آنان به دلیل لغزشی که برای آن دو در حال طواف پیش آمد، این بود که دستهایشان که در چنین مکان مقدسی، به خیانت به هم دراز شده بود به هم بچسبد تا دیگران عبرت بگیرند.)
هر کدام از آنها تلاش سختی نمود که دست خود را جدا نماید اما هیچ کدام موفق نشدند. مردم که در صحنه حاضر بودند گفتند:«باید این دو دست را قطع کرد!»
در این هنگام حضرت امام سجاد علیه السلام وارد مسجد الحرام شد. همه مردم به طرفش شتافتند و از او کمک خواستند
امام پیش آمد و دست مبارک خود را بر آن دو دست گذاشت. دستها بلافاصله از هم جدا شدند.
ادامه مطلب...



